محمد رضا واليزاده معجزى
523
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
مهمانخانهاى كه مدير آن مردى ايرانى موسوم به خير اللّه بود ، اقامت كردم . خير اللّه از قرارى كه خودش مىگفت ، اهل آذربايجان بود . مدتى در خانه مرحوم دكتر امير اعلم آشپزى مىكرده و پس از انقلاب مشروطه از ايران مهاجرت كرده است . او سالها در عراق و سوريه به كارهاى مختلف اشتغال داشته و سى سال است كه به مصر آمده و اكنون در اسكندريه در يكى از خيابانهاى با صفاى مشرف به دريا در طبقه پنجم يك عمارت هفت طبقهاى هتل پانسيون آبرومندى داير كرده است . ملاقات اين هموطن كاروان ايرانى كه هنوز هم با لهجه شيرين آذربايجانى به فارسى صحبت مىكرد ، در ديار غربت براى من نعمت غير مترقبهاى بود . روز بعد دختر سالار الدوله به مهمانخانه خير اللّه آمد و مرا به منزل سالار الدوله برد . منزل سالار الدوله در يكى از محلههاى دور و قديمى اسكندريه در طبقه دوم يك عمارت سه طبقه بود و از سه چهار اطاق تشكيل مىيافت . سالار الدوله با همسر خود كه يك خانم محترم سويسى بود ، در آنجا اقامت داشت . قريب بيست روز در اسكندريه ماندم و غالبا در منزل سالار الدوله و يا يكى از كافههاى اسكندريه با مشاراليه ملاقات مىكردم . سالار الدوله قدى كوتاه ، قيافهاى جذاب و استخوانبندى درشت و محكمى داشت و در تابستان فينه و در زمستان كلاهپوست بسر مىگذاشت . طرز صحبت كردنش تحكمآميز و آمرانه بود و در محاورات اصطلاحات : « فرمودم و مىفرماييم و دستخط كرديم و . . . به كار مىبرد و كلمه « بايد » را از روى غريزه و بدون قصد انشاء استعمال مىكرد . آشنايى و گفتگو با اين شخصيت برجسته ايرانى براى من بسيار لذتبخش بود ، چون به قول خودش پس از سالها با يك هموطن درددلهاى گذشته را در ميان مىگذارد و از ايام گذشته صحبت مىكرد . از آنروز همه روزه صبح و عصر در يكى از كافههاى اسكندريه چاى و قهوه مىخورديم و از گذشته و حال صحبت مىداشتيم . سالار الدوله تقريبا ايران را فراموش كرده بود . از تغييرات و تحولات اجتماعى ايران اطلاعات مفصلى نداشت . از رجال ايران كمتر كسى را مىشناخت و حتى فرزندان خود را در ايران به جز پسر بزرگش از ياد برده بود و يادى از آنها نزد من نمىنمود . تنها مرحوم قوام السلطنه را به عنوان منشى حضور و يا منشى مخصوص ياد مىكرد آن هم به آن سبب كه فرمايشات ايشان ( سالار الدوله ) را مىنگاشت و همچنين جناب آقاى دكتر مصدق را به واسطه شهرت جهانى و مبارزات استقلالطلبانه معظم له مىشناخت و اظهار مىداشت كه يكى دو مرتبه در اوان كودكى دكتر را در منزل مادر دكتر ( مرحومه نجم السلطنه ) ديده بوده است و از شكست سياسى او اظهار تاسف مىنمود و درعينحال نسبت به او حس